دلهای ما قرارگه درد کردهاند
دار القرار بر دل ما سرد کردهاند
۱این صد هزار نرگسه بر سقف این حصار
رخسار ما چو نرگس نو زرد کردهاند
۲در پیش آتشی که ز سنگ قضا جهد
جانهای ما نتیجهٔ گوگرد کردهاند
۳خورشید در نقاب عدمد شد ز شرم آنک
رخسار روزگار پر از گرد کردهاند
۴و آنک پدید خویی خورشید گم شده
سیمرغ را چو شب پره شبگرد کردهاند
۵در باغ عهد جای تماشا نماند از آنک
صد خار را موکل یک ورد کردهاند
۶دردا که تا سواد خراسان خراب گشت
دلها خراب زلزلهٔ درد کردهاند
۷یارب که دیو مردم این هفتدار حرب
در چاردار ملک چه ناورد کردهاند
۸از غبن آن جهان که چو آن هشت خلد بود
ای بس دلا که هاویه پرورد کردهاند
۹گر بود چار شهر خراسان حرم مثال
راهش کنون چو ششدرهٔ نرد کردهاند
۱۰اصحاب فیل بین که به پیرامن حرم
کردند ترکتاز و نه در خورد کردهاند
۱۱هان ای سپاه طیر ابابیل زینهار
کاصحاب فیل هرچه توان کرد کردهاند
۱۲خاقانیا خزینهٔ گیتی به جو مخر
کز کیمیای عافیتش فرد کردهاند
۱۳