ای آتشِ سودایِ تو خون کرده جگرها
بر باد شده، در سرِ سودایِ تو، سرها
۱در گُلْشَنِ اُمّید به شاخِ شَجَرِ من
گلها نَشِکُفْتَند و برآمد نه ثَمَرها
۲ای در سَرِ عُشّاق ز شورِ تو، شَغَبها
وی در دلِ زُهّاد ز سوزِ تو، اَثَرها
۳آلوده به خونابهٔ هجرِ تو، روانها
پالوده ز اندیشهٔ وصلِ تو، جگرها
۴وی مُهرهٔ اُمّیدِ مرا زخمِ زمانه
در ششدرِ عشقِ تو فروبسته گذرها
۵کردم خَطَر و بر سرِ کویِ تو گذشتم
بسیار کُنَد عاشق از اینگونه خَطَرها
۶«خاقانی» از آنگه که خبر یافت ز عشقت
از بیخبریّاش به جهان رفت خبرها
۷