عقل در عشق تو سرگردان بماند
چشم جان در روی تو حیران بماند
۱در ره سرگشتگی عشق تو
روز و شب چون چرخ سرگردان بماند
۲چون ندید اندر دو عالم محرمی
آفتاب روی تو پنهان بماند
۳هرکه چوگان سر زلف تو دید
همچو گویی در سر چوگان بماند
۴هر که سر گم کرد و دل در کار تو
چون سر زلف تو بیسامان بماند
۵هرکه یکدم آب دندان تو دید
تا ابد انگشت بر دندان بماند
۶هرکه جست آب حیات از لعل تو
جاودان در ظلمت هجران بماند
۷گر کسی را وصل دادی بیطلب
دیدم آن در درد بیدرمان بماند
۸ور کسی را با تو یکدم دست بود
عمرها در هر دو عالم زان بماند
۹حاصل خاقانی از سودای تو
چشم گریان و دل بریان بماند
۱۰