ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
تا که ببینند خلق دبدبه رستخیز
۱دوش مرا شاه خواند بر سر من حکم راند
در تن من خون نماند خون دل رز بریز
۲با دل و جان یاغیم بیدل و جان میزیم
باطن من صید شاه ظاهر من در گریز
۳ای غم و اندیشه رو باده و بای غمست
چونک بغرید شیر رو چو فرس خون بمیز
۴کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار
سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ تیز
۵تشنه ترم من ز ریگ ترک سبو گیر و دیگ
با جگر مرده ریگ ساقی جان در ستیز
۶تا می دل خوردهام ترک جگر کردهام
چونک روم در لحد زان قدحم کن جهیز
۷ترک قدح کن بیار ساغر زفت ای نگار
ساغر خردم سبوست من چه کنم کفجلیز
۸شمس حق و دین بتاب بر من و تبریزیان
تا که ز تف تموز سوزد پرده حجیز
۹