دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس
۱جوشش خون را ببین از جگر مؤمنان
وز ستم و ظلم آن طره کافر مپرس
۲سکه شاهی ببین در رخ همچون زرم
نقش تمامی بخوان پس تو ز زرگر مپرس
۳عشق چو لشکر کشید عالم جان را گرفت
حال من از عشق پرس از من مضطر مپرس
۴هست دل عاشقان همچو دل مرغ از او
جز سخن عاشقی نکته دیگر مپرس
۵خاصیت مرغ چیست آنک ز روزن پرد
گر تو چو مرغی بیا برپر و از در مپرس
۶چون پدر و مادر عاشق هم عشق اوست
بیش مگو از پدر بیش ز مادر مپرس
۷هست دل عاشقان همچو تنوری به تاب
چون به تنور آمدی جز که ز آذر مپرس
۸مرغ دل تو اگر عاشق این آتشست
سوخته پر خوشتری هیچ تو از پر مپرس
۹گر تو و دلدار سر هر دو یکی کرده اید
پای دگر کژ منه خواجه از این سر مپرس
۱۰دیده و گوش بشر دان که همه پرگلست
از بصر پروحل گوهر منظر مپرس
۱۱چونک بشستی بصر از مدد خون دل
مجلس شاهی تو راست جز می احمر مپرس
۱۲رو تو به تبریز زود از پی این شکر را
با لطف شمس حق از می و شکر مپرس
۱۳