اشکم دهل شدهست از این جام دم به دم
می زن دهل به شکر دلا لم و لم و لم
۱هین طبل شکر زن که می طبل یافتی
گه زیر می زن ای دل و گه بم و بم و بم
۲از بهر من بخر دهلی از دهلزنان
تا برکنم ز باغ جهان شاخ و بیخ غم
۳لشکر رسید و عشق سپهدار لشکرست
صحرا و کوه پر شد از طبل و از علم
۴ما پر شدیم تا به گلو ساقی از ستیز
می ریزد آن شراب به اسراف همچو یم
۵دانی که بحر موج چرا می زند به جوش
از من شنو که بحریم و بحر اندرم
۶تنگ آمدهست و می طلبد موضع فراخ
بر می جهد به سوی هوا آب لاجرم
۷کان آب از آسمان سفری خوی بودهست
اندر هوا و سیل و که و جوی ای صنم
۸آب حیات ما کم از آن آب بحر نیست
ما موج می زنیم ز هستی سوی عدم
۹نی در جهان خاک قرار است روح را
نی در هوای گنبد این چرخ خم به خم
۱۰زان باغ کو شکفت همان جاست میل جان
یعنی کنار صنع شهنشاه محتشم
۱۱بس بس مکن هنوز تو را باده خوردنی است
ما راضییم خواجه بدین ظلم و این ستم
۱۲خاموش باش فتنه درافکندهای به شهر
خاموشیش مجوی که دریاست جان عم
۱۳