با هر کی تو درسازی میدانک نیاسایی
زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی
۱تا تو نشوی رسوا آن سر نشود پیدا
کان جام نیاشامد جز عاشق رسوایی
۲بردار صراحی را بگذار صلاحی را
آن جام مباحی را درکش که بیاسایی
۳در حلقه آن مستان در لاله و در بستان
امروز قدح بستان ای عاشق فردایی
۴بر رسم زبردستی میکن تو چنین مستی
تا بگذری از هستی ای سخره هرجایی
۵سرفتنه اوباشی همخرقه قلاشی
در مصر نمیباشی تا جمله شکرخایی
۶شمس الحق تبریزی جان را چه شکر ریزی
جز با تو نیارامد جانهای مصفایی
۷