گنبد پیروزهگون پر ز مشاعل
چند بگشته است گرد این کرهٔ گل؟
۱علت جنبش چه بود از اول بودش؟
چیست درین قول اهل علم اوایل؟
۲کیست مر این قبه را محرک اول؟
چیست از این کار کرد شهره به حاصل؟
۳از پس بیفعلی آنکه فعل ازو بود
از چه قبل گشت باز صانع و فاعل؟
۴جز که به حاجت نجنبد آنکه بجنبد
وین نشود بر عقول مبهم و مشکل
۵حال ز بیفعل اگر به فعل بگردد
آن ازلی حال بود محدث و زایل
۶هرکه مر او را بر این مقام بگیری
گرچه سوار است عاجز آید و راجل
۷علت جنبش چه چیز؟ حاجت ناقص
حاصل صفت چه چیز؟ مردم عاقل
۸ناقص محتاج را کمال که بخشد
جز گهری بینیاز و ساکن و کامل؟
۹بار درخت جهان چه آمد؟ مردم
بار درختان ز تخمهاست دلایل
۱۰بار چو فرزند و، تخم او پدر اوست
از جو، جو زاید و از پلپل پلپل
۱۱تو که بر تخم عالمی که مر او را
برگ سخن گفتن است و بار فضایل
۱۲صانع مصنوع را تو باشی فرزند
پس چو پدر شو کریم و عادل و فاضل
۱۳قول مسیح آنکه گفت «زی پدر خویش
میشوم» این رمز بود نزد افاضل
۱۴عاقل داند که او چه گفت ولیکن
رهبان گمراه گشت و هرقل جاهل
۱۵هرکه نداند که این لطیف سخن گوی
از چه قبل بسته شد چنین به سلاسل
۱۶بند بدید است بسته چون نه بدید است
بند همی بیند از عروق و مفاصل
۱۷غافل ساهی است از شناختن خویش
تا بتوانی مجوی صحبت غافل
۱۸از پس دانش قدم نهاد نیارد
باز شود پیش یک درم به دو منزل
۱۹ای ز پس مال دربمانده شب و روز
نیستی الا که سایهای متمول
۲۰دل بنهادی به ذل از قبل مال
علت ذل تو گشت در بر تو دل
۲۱مال چنه است و زمانه دام جهان است
ای همه سال به دام پر چنه مایل
۲۲مرغ که در دام پر چنه طمع افگند
بخت بد آنگاه خاردش رگ بسمل
۲۳حرص بینداز و آبروی نگهدار
ستر قناعت به روی خویش فروهل
۲۴فتنه مشو خیره بر حمایل زرین
علم نکوتر، ز علم ساز حمایل
۲۵فتنهٔ این روزگار پر غش و غلی
زانکه نگشته است جانت بی غش و بی غل
۲۶سائل دانا نماند هیچ کس امروز
سائل شاهند خلق و سائل عامل
۲۷گر تو به سوی سؤال علم شتابی
پیش تو عامل ذلیل گردد و سائل
۲۸در ره دین پوی بر ستور شریعت
وز علما دان در این طریق منازل
۲۹گر تو ببری به جهد بادیهٔ جهل
آب تو را بس جواب و، زاد مسائل
۳۰بر ره غولان نشستهاند حذر کن
باز نهاده دهانها چو حواصل
۳۱دشمن عدلند و ضد حکمت اگر چند
یکسره امروز حاکمند و معدل
۳۲هر یکی از بهر صید این ضعفا را
تیز چو نشپیل کردهاند انامل
۳۳بنگرشان تا به چشم سرت ببینی
جایگه حق گرفته هیکل باطل
۳۴خامش و آهستگان به روز ولیکن
در می و مجلس به شب به سان جلاجل
۳۵هر که ثوابش شراب و ساقی حور است
تکیه زده با موافقان متقابل
۳۶و امروز اینجا همی نیاید هرگز
عاجل نقدش دهد به نسیهٔ آجل
۳۷هیچ نبیند که رنج بیند یک روز
ظالم در روزگار خویش و نه قاتل
۳۸بلکه ستمکش به رنج و درد بمیرد
باز ستمگار دیر ماند و مقبل
۳۹این همه مکر است از خدای تعالی
منشین ایمن ز مکرش ای متغافل
۴۰راحت و رنج از بهشت خلد و ز دوزخ
چاشنیی دان در این سرای به عاجل
۴۱بحر عظیم از قیاس عالم عالی است
کشتی او چیست؟ این قباب اسافل
۴۲باز جهان بحر دیگر است و بدو در
شخص تو کشتی است و عمر باد مقابل
۴۳باد مقابل چو راند کشتی را راست
هم برساندش، اگر چه دیر، به ساحل
۴۴ساحل تو محشر است نیک بیندیش
تا به چه بار است کشتیت متحمل
۴۵بارش افعال توست، وان همه فردا
شهره بباشد سوی شعوب و قبایل
۴۶بنگر تا عقل کان رسول خدای است
بر تو چه خواند که کردهای ز رذایل
۴۷بنگر، پیوستی آنچه گفت بپیوند؟
بنگر، بگسستی آنچه گفت که بگسل؟
۴۸اینجا بنگر حساب خویش هم امروز
کاینجا حاضر شدند مرسل و مرسل
۴۹تا به تغافل ز کار خویش نیفتی
فردا ناگه به رنج نامتبدل
۵۰