این باز سیه پیسه نگر بیپر و چنگال
کو هیچ نه آرام همی یابد و نه هال
۱بی آنکه ببینش تو خوش خوش برباید
گاهی زن و فرزند گهی جان و گهی مال
۲چون بر تو همی تیز کند چنگ پس او را
جوینده چرائی تو به دندان و به چنگال؟
۳پر تو و بال تو جوانی و جمال است
وین باز نخواهد به جز این پر و جز این بال
۴گه منظر و قد صنمی را شکند پست
گه منظر و کاخ ملکی را کند اطلال
۵احوال دگر گردد ازو بر من و بر تو
هموار و، نخواهد شدن او را دگر احوال
۶پرهیز که زو پیری غل است و مر او را
نه گردن و دست است و نه قید است و نه اغلال
۷مانندهٔ ماری است که نیمیش سپید است
از سوی سرو، زشت و سیاه است به دنبال
۸با مردم هشیار فصیح است اگر چند
گنگ است سوی بیخرد و بیسخن و لال
۹روز و مه و سالش نکند پست ازیراک
پاینده بدو پست شده روز و مه و سال
۱۰ای خواجه، از این باز وزین مار حذر کن
زیرا الف پشت تو زینهاست شده دال
۱۱بنگر که بدل کرد به امروز تو را دی
مر پار تو را باز همو کرد به امسال
۱۲دیدی که نه عم بودی و نه خال کسی را
او کرد تو را عم و همو کرد تو را خال
۱۳بنگر که کجا خواهدت این باز همی برد
دیوانه مباش آب مپیمای به غربال
۱۴مالیده شدی در طلب مال چو تسمه
تا کی زنی اندر طلب مال کنون فال؟
۱۵اکنون که نیامدت به کف مال و شدت عمر
ای بیخرد این دست بر آن دست همی مال
۱۶زینجای چو چیپال تهیدست برون رفت
محمود که چندان بستد مال ز چیپال
۱۷آن جاه و جلالت که به مالت بود امروز
آن سوی خردمند نه جاه است و نه اجلال
۱۸جاهی و جمالی که به صندوق درون است
جاهی و جمالی است گران سنگ و پرآخال
۱۹جاهت به خرد باید و اجلال به دانش
تا هیچ نبایدت نه صندوق و نه حمال
۲۰چون تنت نکو حال شد از مال ازان پس
جان را به خرد باید کردنت نکو حال
۲۱دانا به سخنهای خوش و خوب شود شاد
نادان به سرود و غزل و مطرب و قوال
۲۲آن را که بیهوده سخن شاد شود جانش
بفروش به یک دسته خس تره به بقال
۲۳وان مرد که او کتب فتاوی و حیل ساخت
بر صورت ابدال بد و سیرت دجال
۲۴حیلت نه ز دین است، اگر بر ره دینی
حیلت مسگال ایچ و حذر دار ز محتال
۲۵گر دام نبودیش چنین حیلت و رخصت
این خلق نپذرفتی ازو «حدثنا قال»
۲۶امثال قران گنج خدای است، چه گوئی
از «حدثنا قال» گشاده شود امثال؟
۲۷بر علم مثل معتمدان آل رسولند
راهت ننماید سوی آن علم جز این آل
۲۸قفل است مثل، گر تو بپرسی ز کلیدش
پر علت جهل است تو را اکحل و قیفال
۲۹پر توست مثلهای قران، تا نگزاریش
آسان نشود بر تو نه امثال و نه اهوال
۳۰گوئی قتبی مشکل قرآن بگشاده است
تکیه زدهای خیره بر آن خشک شده نال
۳۱کس بند خدائی به سگالش نگشاید
با بند خدائی ره بیهوده بمسگال
۳۲دادمت نشان سوی طبیبی کهت از این درد
تدبیر وی آرد به سوی بهتری اقبال
۳۳گر جان تو پر کینهٔ آن شهره طبیب است
شو درد و بلا می کش و همواره همی نال
۳۴