ای بستهی خود کرده دل خلق به ناموس
ز اندیشه تو را رفته به هر جانب جاسوس
۱اثبات یقین تو به معقول چه سود است ؟
چون نیست یقین نفی گمان تو به محسوس
۲تا چند سخن گویی از حق و حقیقت؟
آب حیوان جویی در چشمهی مطموس !؟
۳گر رای تو کفر است مکن پیدا ایمان
ور جای تو دیر است مزن پنهان ناقوس
۴ای آنکه همه زرقی در فعل چو روباه،
وی آنکه همه رنگی در وصف چو طاووس
۵تا کی روی آخر ز پی حج به زیارت ؟
از طوس سوی مکه، وز مکه سوی طوس؟
۶چون نیست ز کان علت مقصود، پس ای دوست
چه مکه و چه کعبه و چه طوس و چه طرطوس ؟
۷