درد گنه را نیافتند حکیمان
جز که پشیمانی، ای برادر، درمان
۱چیست پشیمانی؟ آنکه باز نگردد
مرد به کاری کزان شدهاست پشیمان
۲نیست پشیمان دلت اگر تو بر آنی
تات چه گوید فلان فقیه و بهمان
۳قول فلان و فلان تو را نکند سود
گرت بشخشد قدم ز پایهٔ ایمان
۴ملت اسلام ضیعتی است مبارک
کشت و درختش ز مؤمن است و مسلمان
۵برزگری کن در این زمین و مترس ایچ
از شَغَب و گفتگوی و غلغل خصمان
۶گرش بورزی به جای هیزم و گندم
عود قماری بری و لؤلؤ عمان
۷ور متغافل بوی ز کار ببَرند
بیخ درختان و ساق کشتت کرمان
۸چشم خرد باز کن ببین به شگفتی
خصم فراوان در این ضیاع خرامان
۹برزگران را نگر چگونه ز مستی
بهرهٔ هارون همی دهند به هامان
۱۰هوش از امت به دام و زرق ببردند
زرقفروشان صعب و ساخته دامان
۱۱دام هم از ما بساختند چو دیدند
سوی خوشیهای جسم میل و هوامان
۱۲رخصت سهیکی پخته بود یکی دام
دیگر دامی حدیث عشرت غلمان
۱۳خلقی ازین شد به سوی مذهب مالک
فوجی ازآن شد به سوی مذهب نعمان
۱۴روی غلامان خوب و سهیکی روشن
قبلهٔ امت شدند و دام امامان
۱۵دین به هزیمت شد از دوادو دیوان
نام نیابد کس از شریعت هزمان
۱۶نام علی بر زبان یارد راندن
جز که حکیمان به عهدها و به پیمان؟
۱۷کس نبرد نام وارثان پیمبر
خلق نگوید که بود بوذر و سلمان
۱۸تا کی گوئی به مکر و حیلت دیوان
ملک سلیمان چگونه شد ز سلیمان؟
۱۹ملک سلیمان به چشم خویش همی بین
در کف دیوان و زان شگفت همی مان
۲۰نرم کن آواز و گوش هوش به من دار
تات بگویم چه گفت سام نریمان
۲۱گفت که دیوند جمله عامه اگر دیو
بدکنشانند و با سفاهت و شومان
۲۲دیو نهد بر سرش کلاه سفاهت
هر که به فرمانش سر کشید ز فرمان
۲۳هوش به جای آور و به دست سفیهان
خیره لگامت مده چو سست لگامان
۲۴گرچه بخرد کسی پیشیز به دینار
هر دو یکی نیستند سوی حکیمان
۲۵از سپس این و آن شدند گروهی
بیخردان جهان و ناکس و خامان
۲۶ملک و امامت سوی کسی است که او راست
ملک سلیمان و علم و حکمت لقمان
۲۷آنکه ملوک زمین به درگه او بر
حاجب و فرمان برند و سایل و مهمان
۲۸چرخ گرفته به ملک او شرف و جاه
دهر بدو باز یافته سر و سامان
۲۹گشته بدو زنده نام احمد و حیدر
بار خدای جهان تمام تمامان
۳۰دانا داند که کیست گرچه نگفتم
نایب یزدان و آفتاب کریمان
۳۱