مکر جهان را پدید نیست کرانه
دام جهان را زمانه بینم دانه
۱دانه به دام اندرون مخور که شوی خوار
چون سپری گشت دانه چون خر لانه
۲طاعت پیش آر و علم جوی ازیراک
طاعت و علم است بند و فند زمانه
۳با تو روان است روزگار حذر کن
تا نفریبد در این رهت بروانه
۴سبزه جوانی است مر تو را چه شتابی
از پس این سبزه همچو گاو جوانه؟
۵نیک نگه کن که در حصار جوانیت
گرگ درنده است در گلوت و مثانه
۶دسترست نیست جز به خواب و خور ایراک
شهر جوانی پر از زر است و رسانه
۷پیری اگر تو درون شوی ز در شهر
سخت کند بر تو در به تنبه و فانه
۸عالم دجال توست و تو به دروغش
بستهای و ماندهای و کشده یگانه
۹قصهٔ دجال پر فریب شنودی
گوش چه داری چو عامه سوی فسانه؟
۱۰گر به سخنهاش خلق فتنه شود پاک
پس سخن اوست بانگ چنگ و چغانه
۱۱گوش تو زی بانگ اوست و خواندن او را
بر سر کوی ایستادهای به بهانه
۱۲بس به گرانی روی گهی سوی مسجد
سوی خرابات همچو تیر نشانه
۱۳دیو بخندد ز تو چو تو بنشینی
روی به محراب و دل به سوی چمانه
۱۴از پس دیوی دوان چو کودک لیکن
رود و می استت زلیبیا و لکانه
۱۵مؤمنی و می خوری، به جز تو ندیدم
در جسد مؤمنانه جان مغانه
۱۶قول و عمل چیست جز ترازوی دینی
قول و عمل ورز و راستدار زبانه
۱۷راه نمایدت سوی روضهٔ رضوان
گر بروی بر رهی در این دو میانه
۱۸دام جهان است بر تو و خبرت نیست
گاهی مستی و گه خمار شبانه
۱۹پیش تو آن راست قدر کو شنواندت
پیش ترنگ چغانه لحن ترانه
۲۰راه خران است خواب و خوردن و رفتن
خیره مرو باخرد به راه خرانه
۲۱از خور زی خواب شو زخواب سوی خور
تات برون افگند زمان به کرانه
۲۲گنبد گردنده خانهای است سپنجی
مهر چه بندی بر این سپنجی خانه؟
۲۳آمدنی اندر این سرای کسانند
خیره برون شو تو زین سرای کسانه
۲۴مرگ ستانه است در سرای سپنجی
بگذری آخر تو زین بلند ستانه
۲۵دختر و مادرت از این ستانه برون شد
رفت بد و نیک و شد فلان و فلانه
۲۶تنگ فراز آمده است حالت رفتنت
سود نداردت کرد گربه به شانه
۲۷در ره غمری به یک مراغه چه جوئی
ای خر دیوانه، در شتاب و دوانه؟
۲۸اسپ جهان چون همی بخواهدت افگند
علم تو را بس بود اسپ عقل دهانه
۲۹گفتهٔ حجت به جمله گوهر علم است
گوهر او را ز جانت ساز خزانه
۳۰