گشت جهان کودکی دوازده ساله
از سمنش روی وز بنفشه گلاله
۱آمد نازان ز هند مرغ بهاری
روی نهاده به ما جغاله جغاله
۲بیسلب و مفرش پرندی و رومی
دشت نماند و جبال و نه بساله
۳تا گل در کله چون عروس نهان شد
ابر مشاطه شده است و باد دلاله
۴نرگس جماش چون به لاله نگه کرد
بید بر آهخت سوی لاله کتاله
۵طرفه سواری است گل فروخته هموار
آتشش آب و عقیق و مشک دباله
۶گرنه چو یوسف شده است گل، چو زلیخا
باغ چرا باز شد دوازده ساله؟
۷چون بوزد خوش نسیم شاخک بادام
سیم نثارت کند درست و شگاله
۸باز قوی شد به باغ دخترکش را
دست شده سست و پای گشته کماله
۹روی به دنیا نه، ای نهاده برو دل،
داد بخواه از گل و بنفشه و لاله
۱۰نیستی آگه مگر که چون تو هزاران
خورده است این گنبد پیر زشت نکاله؟
۱۱هر که مرو را طلاق داد بجویدش
دوست ندارد هگرز شوی حلاله
۱۲فتنه کند خلق را چو روی بپوشد
همچو عروسان به زیر سبز غلاله
۱۳گر تو همی صحبت زمانه نجوئی
آمدت اینک زمان صحبت و حاله
۱۴پیر جهان بد سگال توست سوی او
منگر و مستان ز بد سگاله نواله
۱۵جز به جفا و عدههاش پاک دروغ است
ور بدهد مر تو را هزار قباله
۱۶نیک نگه کن به آفرینش خود در
تا به گه پیریت ز حال سلاله
۱۷تات یکی وعده کرد هرگز کان را
باز به روز دگر نکرد حواله
۱۸معدهت چاهی است ای رفیق که آن چاه
پر نشود جز به خاک و ریگ و نماله
۱۹رنج مبر تو که خود به خاک یکی روز
بر تو کنندش بلامحال و محاله
۲۰هم به تو مالد فلک تو را که ندارد
جز که ز عمر تو چرخ برشده ماله
۲۱نالش او را کشید مادر و فرزند
شربت او را چشید عمه و خاله
۲۲نسخت مکرش تمام ناید اگر من
محبره سازم یکی چو چاه زباله
۲۳آمدن لاله و گذشتن او کرد
لالهٔ رخسار من چو زرد بلاله
۲۴تو به پیاله نبید خور که مرا بس
حبر سیاه و قلم نبید و پیاله
۲۵دهر به پرویزن زمانه فرو بیخت
مردم را چه خیاره و چه رذاله
۲۶هرچه درو مغز و آرد بود فرو شد
بر سر ماشوب آمده است نخاله
۲۷دیو ستان شد زمین و خاک خراسان
زانکه همی ز ابر جهل بارد ژاله
۲۸دانا داند کز آب جهل نروید
جز که همه دیو کشتمند و نهاله
۲۹حکمت حجت بخوان که حکمت حجت
بهتر و خوشتر بسی ز مال و ز کاله
۳۰