ای زود گرد گنبد بر رفته
خانهٔ وفا به دست جفا رفته
۱بر من چرا گماشتهای خیره
چندین هزار مست بر آشفته؟
۲این دشته بر کشیده همی تازد
وان با کمان و تیر برو خفته
۳اینم کند به خطبه درون نفرین
وانم به نامه فریه کند سفته
۴من خیره مانده زیرا با مستان
هر دو یکی است گفته و ناگفته
۵گفته سخن چو سفته گهر باشد
ناگفته همچو گوهر ناسفته
۶بیدار کرد ما را بیداری
پنهان ز بیم مستان بنهفته
۷خرگوشوار دیدم مردم را
خفته دو چشم باز و خرد رفته
۸یک خیل خوگوار درافتاده
با یکدگر چو دیوان کالفته
۹یک جوق بر مثال خردمندان
با مرکب و عمامهٔ زربفته
۱۰بر سام یارده ز شر منبر
گویان به طمع روز و شبان لفته
۱۱مستان و بیهشان چو بدیدندم
شمع خرد فروخته بگرفته
۱۲زود از میان خویش براندندم
پر درد جان و ز انده دل کفته
۱۳آن جانور که سرگین گرداند
زهر است سوی او گل بشکفته
۱۴بیدار چون نشست بر خفته
خفته ز عیب خویش شود تفته
۱۵زیرا که سخت زود سوی بیدار
پیدا شود فضیحتی از خفته
۱۶ای درها به رشته در آوردم
روز چهارم از سومین هفته
۱۷