فریاد به لااله الا هو
زین بیمعنی زمانهٔ بدخو
۱زین دهر، چو من، تو چون نمیترسی؟
بیباک منم، چه ظن بری، یا تو؟
۲زین قبه که خواهران انباغی
هستند درو چهار هم زانو
۳زین فاحشه گندهپیر زاینده
بنشسته میان نیلگون کندو
۴زین دیو وفا طمع چه میداری؟
هرگز جوید کس از عدو دارو؟
۵همواره حذر کن ار خرد داری
تو همچو من از طبیب باباهو
۶در دست زمان سپید شد زاغت
کس زاغ سپید کرد جز جادو؟
۷جادوی زمانه را یکی پر است
زین سوش سیه، سپید دیگر سو
۸زین سوی پرش بدان همی گردی
وز حرص رطب همی خوری مازو
۹هرچند مهار خلق بگرفتند
امروز تگین و ایللک و یپغو
۱۰نومید مشو ز رحمت یزدان
سبحانک لا اله الا هو
۱۱بر شو ز هنر به عالم علوی
زین عالم پر عوار پر آهو
۱۲بنگر که صدف ز قطرهٔ باران
در بحر چگونه میکند لولو
۱۳از دیو کند فریشته نفسی
کهش عقل همی قوی کند بازو
۱۴نشنودهستی که خاک زر گردد
از ساخته کدخدا و کدبانو؟
۱۵وان خوار و درشت خار بیمعنی
مشک تبتی همی کندش آهو
۱۶نیکی بگزین و بد به نادان ده
روغن به خرد جدا کن از پینو
۱۷کز خاک دو تخم می پدید آرد
این خوش خرما و آن ترش لیمو
۱۸از مرد کمال جوی و خوی خوش
منگر به جمال و صورت نیکو
۱۹کابرو و مژه عزیزتر باشد
هرچند ازو فزونتر است گیسو
۲۰وز خلق به علم و جاه برتر شو
هرچند بوند با تو هم زانو
۲۱کز موی سرت عزیزتر باشد
هرچند ازو فروتر است ابرو
۲۲سوی تو نویدگر فرستادند
بردست زمانه ز افرینش دو
۲۳یکی سوی دوزخت همی خواند
یکی سوی عز و نعمت مینو
۲۴هریک به رهیت میکشد لیکن
بر شخص پدید ناورد نیرو
۲۵این با خوی نیک و نعمت و حکمت
اندر راه راست میکشد سازو
۲۶وان جان تو را همی کند تلقین
با کوشش مور گر بزیی راسو
۲۷برگیر ره بهشت و کوشش کن
کاین نیست رهی محال و نامرجو
۲۸بنشان زسرت خمار و خود منشین
حیران چو به چنگ باز در تیهو
۲۹جز پند حکیم و علم کی راند
صفرای جهالت از سرت آلو
۳۰بیحکمت نیست برتر و بهتر
ترک از حبشی و تازی از هندو
۳۱