از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین،
بر اسپ هوا کرد دلت بار دگر زین؟
۱دین است نهال شکر حکمت، پورا،
بنشانش و به هر وقت ازو بار شکر چین
۲مر بند هوا را به جز از حکمت نگشاد
حکمت برد از عارض و رخسار چو زر چین
۳این است تو را منزل و زاد، ای سفری مرد
برگیر، هلا، زاد و همه بار سفر زین
۴طین است تو را اصل، بلی، لیکن بنگر
کان چیست کزو گشت چنین یار هنرطین
۵ای رفته چهل سال به تن در ره دنیا،
گمراه چرا شد دل هشیار تو در دین؟
۶راهت بنمایم سوی دین گر تو نگیری
اندر دل از این پند پدروار پدر کین
۷دار گذر است اینت، به پرهیز و به طاعت
بشتاب و بپرهیز و رو از دار گذر هین
۸بنداز تبرزین، چو طبرزد بشنو پند
چون من به طبرزد که کند کار تبرزین؟
۹