قصایدقصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۷ ناصرخسروشاعرناصرخسرومجموعهقصایدقالبقصیدهوزنمفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائیبر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟۱ور باطنت از نور یقین هست منوربر ظاهر آن چونکه تو را نیست گوائی؟۲آری چو بود ظاهر تحقیق، ز تلبیسپیدا شود او، همچو صوابی ز خطائی۳در وصف چو خیری نبود خلق پرستیدر صید چو بازی نبود جوجه ربائی۴