چو رسم جهان جهان پیش بینی
حذر کن ز بدهاش اگر پیشبینی
۱به تاریکی اندر گزاف از پس او
مدو کت برآید به دیوار بینی
۲همانا چنین مانده زین پست از آنی
که در انده اسپ رهوار و زینی
۳چو استر سزاوار پالان و قیدی
اگر از پی استر و زین حزینی
۴جهان مادری گنده پیر است، بر وی
مشو فتنه، گر در خور حور عینی
۵به مادر مکن دست، ازیرا که بر تو
حرام است مادر اگر ز اهل دینی
۶یکی گوهر آسمانی است مردم
که ایزد به بندی ببستش زمینی
۷به شخص گلین چونکه معجب شدهستی؟
در این گل بیندیش تا چون عجینی
۸نه در خورد در است گل، پس توزین تن
بپرهیز، ازیرا که در ثمینی
۹وطن مر تو را در جهان برین است
تو هرچند امروز در تیره طینی
۱۰جهان مهین را به جان زیب و فری
اگرچه بدین تن جهان کهینی
۱۱جهان برین و فرودین توی خود
به تن زین فرودین به جان زان برینی
۱۲سزای همه نعمت این و آنی
ز حکمت ازیرا هم آنی هم اینی
۱۳به جان خانهٔ حکمت و علم و فضلی
به تن غایت صنع جانآفرینی
۱۴اگر میشناسی جهانآفرین را
سزاوار هر نعمت و آفرینی
۱۵وگر بد سگالی و نشناسی او را
مکافات بد جز بدی خود نبینی
۱۶جهانا من از تو هراسان ازانم
که بس بد نشانی و بد همنشینی
۱۷خسیسی که جز با خسیسان نسازی
قرینت نیم من که تو بد قرینی
۱۸بر آزادگان کبر داری ولیکن
ینال و تگین را ینال و تگینی
۱۹یکی بیخرد را به گه بر نشانی
یکی بیگنه را به سر برنشینی
۲۰هم آن را که خود خوانده باشی برانی
هم آن را کنی خوار کش برگزینی
۲۱اگر مردمی بودیئی گفتمی مر
تو را من که دیوانهای راستینی
۲۲ولیکن تو این کار ساز اختران را
به فرمان یزدان حصاری حصینی
۲۳به خاصه تو ای نحس خاک خراسان
پر از مار و کژدم یکی پارگینی
۲۴برآشفتهاند از تو ترکان نگوئی
میان سگان در یکی ارزبینی
۲۵امیرانت اصل فسادند و غارت
فقیهانت اهل می و ساتگینی
۲۶مکان نیستی تو نه دنیا نه دین را
کمینگاه ابلیس شوم لعینی
۲۷فساد و جفا و بلا و عنا را
براحرار گیتی قراری مکینی
۲۸تو ای دشمن خاندان پیمبر
ز بهر چه همواره با من به کینی؟
۲۹تو را چشم درد است و من آفتابم
ازیرا ز من رخ پر آژنگ و چینی
۳۰سخن تا نگوئی به دینار مانی
ولیکن چو گفتی پشیزی مسینی
۳۱چو تیره گمانی تو و من یقینم
تو خود زین که من گفتمت بر یقینی
۳۲تو مر زرق را چون همی فقه خوانی
چه مرد سخنهای جزل و متینی؟
۳۳خراسان چو بازار چین کردهام من
به تصنیفهای چو دیبای چینی
۳۴چو یکسر معین تو گشتند دیوان
وز ابلیس نحس لعین مستعینی
۳۵کمینه معینند دیوانت یکسر
که تو خر نه هم گوشهٔ بو معینی
۳۶به میدان تو من همی اسپ تازم
تو خوش خفته چون گربه در پوستینی
۳۷تو ای حجت مؤمنان خراسان
امام زمان را امین و یمینی
۳۸برانندت آن گه که ایزدت خواند
به عالم درون آیةالعالمینی
۳۹دل مؤمنان را ز وسواس امانی
سر ناصبی را به حجت کدینی
۴۰جز از بهر مالش نجوید تو را کس
همانا که تو روغن یاسمینی
۴۱بها گیر و رخشانی ای شعر ناصر
مگر خود شعری، بدخشی نگینی
۴۲بر اعدای دین زهری و مؤمنان را
غذائی، مگر روغن و انگبینی؟
۴۳