بلی، بیگمان این جهان چون گیاست
جز این مردمان را گمانی خطاست
۱ازیرا که همچون گیا در جهان
رونده است همواره بیشی و کاست
۲اگر هرچه بفزاید و کم شود
گیا باشد، این پیر گیتی گیاست
۳ولیکن گیا را بباید شناخت
ازیرا سخن را درین رویهاست
۴جهان گر یکی گوز نیکو شود
بدان گوز در مغز مردم سزاست
۵وگر چند مائیم مغز جهان
گیا چون نکو بنگری مغز ماست
۶گیا همچو دانه است و ما آرد او
چو بندیشی، و این جهان آسیاست
۷بخواهد همی خوردمان آسیا
به دندان مرگ، ای پسر، راست راست
۸فنامان به دندان مرگ اندر است
به دندان ما در گیا را فناست
۹ولیکن چو زنده است در ما گیا
پس از مرگ ما را امید بقاست
۱۰گیا پیشکار خداوند ماست
که بر پادشاهان همه پادشاست
۱۱بدو زنده گشته است مردار خاک
اگر دست یزدانش گویم رواست
۱۲اگر مرده را زنده کردی مسیح
چنان چون برین قول ایزد گواست
۱۳به یک دانه گندم در، ای هوشیار،
مسیحیت بسیار و بیمنتهاست
۱۴نه مرده است هرگز نه میرد گیا
که مر زندگی را گیا کیمیاست
۱۵میان دو عالم گیا منزلی است
که بوی و مزه و رنگ را مبتداست
۱۶گیا سوی هشیار پیغمبری است
که با خالق و خلق پاک آشناست
۱۷گیا را پدر دان درست، ای پسر،
وگر من پدرتم گیا خود نیاست
۱۸نه فانی نه باقی گیاه است ازانک
بقا و فنا را درو التقاست
۱۹به شخص است فانی و باقی به نوع
پس این گوهر عالی و پربهاست
۲۰ازو زاد حیوان و مردم وزین
چنو هر کسی بربقا مبتلاست
۲۱بیا تا بقا را مهیا شویم
که اینجای بس ناخوش و بینواست
۲۲جهان گرچه از راه دیدن پری است
ز کردار دیو است و نر اژدهاست
۲۳کرا خواند هرگز کهش آخر نراند
نه جای محابا و روی و ریاست
۲۴همه بیشی او بجمله کمی است
همه وعدهٔ او سراسر هباست
۲۵کجا نقطهٔ نور بینی درو
یکی دود چون دیوش اندر قفاست
۲۶درختان نیکیش را بر بدی است
به زیر سر نعمتش در بلاست
۲۷نه آن تو است، ای برادر، درو
هر آنچهش گمانی بری کان تو راست
۲۸یکی مرکب است این جهان بس حرون
که شرش رکاب و عنانش عناست
۲۹چو از عادت او تفکر کنی
همه غدر و مکر و فریب و دهاست
۳۰پس آن به که بگریزی از غدر او
کزو خیر هرگز نخواهدت خاست
۳۱مگر طاعت ایزد بینیاز
که او راست فرمان و تقدیر و خواست
۳۲دو رهبر به پیش تو استادهاند
کزایشان یکی عقل و دیگر هواست
۳۳خرد ره نمایدت زی خشندیش
ازیرا خرد بس مبارک عصاست
۳۴نهالی که تلخ است بارش مکار
ازیرا رهت بر سرای جزاست
۳۵به طاعت همی کوش و منشین بران
که گوئی «از ایزد مرا این قضاست»
۳۶به طاعت شود پاک زنگ گناه
ازیرا گنه درد و طاعت شفاست
۳۷نه نومید باش و نه ایمن بخسپ
که بهتر رهی راه خوف و رجاست
۳۸دروغ ایچ مسگال ازیرا دروغ
سوی عاقلان مر زبان را زناست
۳۹حذر کن ز مکر و حسد، ای پسر،
که این هر دو بر تو وبال و وباست
۴۰بدانچهت بدادند خرسند باش
که خرسندی از گنج ایزد عطاست
۴۱به هر خیر دو جهانی امیددار
گر از بند آزت امید رهاست
۴۲اگر جفت آزی نه آزادهای
ازیرا که این زان و آن زین جداست
۴۳در رستگاری به پرهیز جوی
که پرهیز بهتر ز ملک سباست
۴۴گزین کن جوانمردی و خوی نیک
که این هر دو از عادت مصطفاست
۴۵سخاوت نشان گر ثنا بایدت
که بار درخت سخاوت ثناست
۴۶به از بر درخت سخاوت ثنا
به گیتی درختی و باری کجاست
۴۷خرد جوی و جانت از هوا دور دار
ازیرا هوا چشم دل را عماست
۴۸دلت هیچ راحت نخواهد چرید
اگر گرد او مر هوا را چراست
۴۹سوی شعر حجت گرای، ای پسر،
اگر هیچ در خاطر تو ضیاست
۵۰که دیبای رومی است اشعار او
اگر شعر فاضل کسائی کساست
۵۱