گرم عنایت او در به روی بگشاید
هزار دولتم از غیب، روی بنماید
۱نظر به گلشن روحانیون نیندازم
سرم به پایهٔ کروبیان فرو ناید
۲و گر به حال پریشان ما کند نظری
ز روی لطف، بر احوال ما ببخشاید
۳به پیش خاطرم ار کائنات عرضه کنند
ز کبر، دامن همت بدان نیالاید
۴توان در آینهٔ آن جمال جان دیدن
گرش به صیقل توفیق زنگ بزداید
۵ورم ز پیش براند به جور، حکم او راست
پسند دوست بوَد، هر چه دوست فرماید
۶عبید را کرمش تا نوازشی نکند
دلش ز غم نرهد، خاطرش نیاساید
۷