خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
وز همه ملک جهان مهر تو حاصل دارد
۱جور و بیداد و جفا کردن و عاشق کشتن
زیبد آنرا که چنین شکل و شمایل دارد
۲عاشق دلشده را پند خردمند چه سود
رند دیوانه کجا گوش به عاقل دارد
۳مبتلائیست که امید خلاصش نبود
هرکه بر پای دل از عشق سلاسل دارد
۴تا دم بازپسین غرقهٔ دریای غمش
مدعی باشد اگر چشم به ساحل دارد
۵هرکه خواهد که کند از تو مرادی حاصل
حاصل آنست که اندیشهٔ باطل دارد
۶میکشد ساعد سیمین تو ما را و عبید
میل بوسیدن سرپنجهٔ قاتل دارد
۷