کاشکی، وقت را شتاب نبود
فصلِ رحلت در این کتاب نبود
۱کاش، در بحرِ بیکرانِ جهان
نامِ طوفان و انقلاب نبود
۲مرغکان میپراند این گنجشک
گر که همسایهٔ عقاب نبود
۳ما ندیدیم و راه کج رفتیم
ور نه در راه، پیچوتاب نبود
۴اینکه خواندیم شمع، نور نداشت
اینکه در کوزه بود، آب نبود
۵هر چه کردیم ماه و سال، حساب
کارِ ایّام را حساب نبود
۶غیرِ مُردار، طعمهای نشناخت
طوطیِ چرخ جز غُراب نبود
۷رهِ دل زد زمانه، این دزدی
همچو دزدیدنِ ثیاب نبود
۸چو تهی گشت پُر نشد دیگر
خُم هستی خُمِ شراب نبود
۹خانهٔ خود به اهرمن منمای
پرسشِ دیو را جواب نبود
۱۰دورهٔ پیریَت، چراست سیاه
مگرت دورهٔ شباب نبود
۱۱بس بگشت آسیایِ دهر، ولیک
هیچ گندم در آسیاب نبود
۱۲نکشید آب، دلوِ ما زین چاه
زانکه در دستِ ما طناب نبود
۱۳گر نمیبود تیشهٔ پندار
ملکِ معمورِ دل، خراب نبود
۱۴زین منه، اسبِ آز را بر پشت
پایِ نیکان، درین رکاب نبود
۱۵تو، فریبِ سرابِ تن خوردی
در بیابانِ جان سراب نبود
۱۶ز آتشِ جهل، سوخت خرمنِ ما
گنهِ برق و آفتاب نبود
۱۷سال و مه رفت و ما همیخفتیم
خوابِ ما مرگ بود، خواب نبود
۱۸