با بنفشه، لاله گفت ای بیخبر
طرف گلشن را منظم کردهاند
۱از برای جلوه، گلهای چمن
رنگ را با بوی توام کردهاند
۲اندرین بزم طرب، گوئی ترا
غرق در دریای ماتم کردهاند
۳از چه معنی، در شکستی بی سبب
چون بخاکت ریشه محکم کردهاند
۴از چه، رویت در هم و پشتت خم است
از چه رو، کار تو درهم کردهاند
۵از چه، خود را پشت سر میافکنی
چون به یارانت مقدم کردهاند
۶در زیان این قبای نیلگون
در تو زشتی را مسلم کردهاند
۷گفت، بهر بردن بار قضا
عاقلان، پشت از ازل خم کردهاند
۸عارفان، از بهر افزودن بجان
از هوی و از هوس، کم کردهاند
۹یاد حق بر یاد خود بگزیدهاند
کار ابراهیم ادهم کردهاند
۱۰رهروان این گذرگاه، آگهند
توش راه خود فراهم کردهاند
۱۱گلههای معنی، از فرسنگها
گرگ خود را دیده و رم کردهاند
۱۲چون در آخر، جمله شادیها غم است
هم ز اول، خوی با غم کردهاند
۱۳تو نمیدانی که از بهر خزان
باغ را شاداب و خرم کردهاند
۱۴تو نمیبینی چه سیلابی نهان
در دل هر قطره شبنم کردهاند
۱۵هر کسی را با چراغ بینشی
راهی این راه مظلم کردهاند
۱۶از صبا گوئی تو و ما از سموم
بهر ما، این شهد را سم کردهاند
۱۷تو، خوشی بینی و ما پژمردگی
هر کجا، نقشی مجسم کردهاند
۱۸ما بخود، چیزی نکردیم اختیار
کارفرمایان عالم کردهاند
۱۹کردهاند ار پرسشی در کار ما
خلقت و تقدیر، با هم کردهاند
۲۰درزی و جولاههٔ ما، صنع خویش
در پس این سبز طارم کردهاند
۲۱