خبرداری از خسروان عجم
که کردند بر زیردستان ستم؟
۱نه آن شوکت و پادشایی بماند
نه آن ظلم بر روستایی بماند
۲خطا بین که بر دست ظالم برفت
جهان ماند و با او مظالم برفت
۳خنک روز محشر تن دادگر
که در سایهٔ عرش دارد مقر
۴به قومی که نیکی پسندد خدای
دهد خسروی عادل و نیکرای
۵چو خواهد که ویران شود عالمی
کند ملک در پنجهٔ ظالمی
۶سگالند از او نیکمردان حذر
که خشم خدای است بیدادگر
۷بزرگی از او دان و منّت شناس
که زایل شود نعمت ناسپاس
۸اگر شکر کردی بر این ملک و مال
به مالی و ملکی رسی بیزوال
۹وگر جور در پادشایی کنی
پس از پادشایی گدایی کنی
۱۰حرام است بر پادشه خواب خوش
چو باشد ضعیف از قوی بارکش
۱۱میازار عامی به یک خردله
که سلطان شبان است و عامی گله
۱۲چو پرخاش بینند و بیداد از او
شبان نیست، گرگ است، فریاد از او
۱۳بد انجام رفت و بد اندیشه کرد
که با زیردستان جفا، پیشه کرد
۱۴به سختی و سستی بر این بگذرد
بماند بر او سالها نام بد
۱۵نخواهی که نفرین کنند از پست
نکو باش تا بد نگوید کست
۱۶