ببخش ای پسر کآدمی زاده صید
به احسان توان کرد و، وحشی به قید
۱عدو را به الطاف گردن ببند
که نتوان بریدن به تیغ این کمند
۲چو دشمن کرم بیند و لطف و جود
نیاید دگر خبث از او در وجود
۳مکن بد که بد بینی از یار نیک
نروید ز تخم بدی بار نیک
۴چو با دوست دشخوار گیری و تنگ
نخواهد که بیند تو را نقش و رنگ
۵و گر خواجه با دشمنان نیکخوست
بسی بر نیاید که گردند دوست
۶