یکی در نجوم اندکی دست داشت
ولی از تکبر سری مست داشت
۱بر کوشیار آمد از راه دور
دلی پر ارادت، سری پر غرور
۲خردمند از او دیده بردوختی
یکی حرف در وی نیاموختی
۳چو بی بهره عزم سفر کرد باز
بدو گفت دانای گردن فراز
۴تو خود را گمان بردهای پر خرد
انائی که پر شد دگر چون برد؟
۵ز دعوی پری زان تهی میروی
تهی آی تا پر معانی شوی
۶ز هستی در آفاق سعدی صفت
تهی گرد و باز آی پر معرفت
۷