سیهکاری از نردبانی فتاد
شنیدم که هم در نفس جان بداد
۱پسر چند روزی گرستن گرفت
دگر با حریفان نشستن گرفت
۲به خواب اندرش دید و پرسید حال
که چون رستی از حشر و نشر و سؤال؟
۳بگفت ای پسر قصه بر من مخوان
به دوزخ در افتادم از نردبان
۴نکو سیرتی بی تکلف برون
به از نیکنامی خراب اندرون
۵به نزدیک من شبرو راهزن
به از فاسق پارسا پیرهن
۶یکی بر در خلق رنج آزمای
چه مزدش دهد در قیامت خدای؟
۷ز عمرو ای پسر چشم اجرت مدار
چو در خانهٔ زید باشی به کار
۸نگویم تواند رسیدن به دوست
در این ره جز آن کس که رویش در اوست
۹ره راست رو تا به منزل رسی
تو در ره نهای، زین قبل واپسی
۱۰چو گاوی که عصار چشمش ببست
دوان تا به شب، شب همان جا که هست
۱۱کسی گر بتابد ز محراب روی
به کفرش گواهی دهند اهل کوی
۱۲تو هم پشت بر قبلهای در نماز
گرت در خدا نیست روی نیاز
۱۳درختی که بیخش بود برقرار
بپرور، که روزی دهد میوه بار
۱۴گرت بیخ اخلاص در بوم نیست
از این بر کسی چون تو محروم نیست
۱۵هر آن کافکند تخم بر روی سنگ
جوی وقت دخلش نیاید به چنگ
۱۶منه آبروی ریا را محل
که این آب در زیر دارد وحل
۱۷چو در خفیه بد باشم و خاکسار
چه سود آب ناموس بر روی کار؟
۱۸به روی و ریا خرقه سهل است دوخت
گرش با خدا در توانی فروخت
۱۹چه دانند مردم که در جامه کیست؟
نویسنده داند که در نامه چیست
۲۰چه وزن آورد جایی انبان باد
که میزان عدل است و دیوان داد؟
۲۱مرائی که چندین ورع مینمود
بدیدند و هیچش در انبان نبود
۲۲کنند ابره پاکیزهتر ز آستر
که آن در حجاب است و این در نظر
۲۳بزرگان فراغ از نظر داشتند
از آن پرنیان آستر داشتند
۲۴ور آوازه خواهی در اقلیم فاش
برون حله کن گو درون حشو باش
۲۵به بازی نگفت این سخن بایزید
که از منکر ایمنترم کز مرید
۲۶کسانی که سلطان و شاهنشهند
سراسر گدایان این درگهند
۲۷طمع در گدا، مرد معنی نبست
نشاید گرفتن در افتاده دست
۲۸همان به گر آبستن گوهری
که همچون صدف سر به خود در بری
۲۹چو روی پرستیدنت در خداست
اگر جبرئیلت نبیند رواست
۳۰تو را پند سعدی بس است ای پسر
اگر گوش گیری چو پند پدر
۳۱گر امروز گفتار ما نشنوی
مبادا که فردا پشیمان شوی
۳۲از این به نصیحتگری بایدت
ندانم پس از من چه پیش آیدت!
۳۳