بخش
باب پنجم در رضا سعدی
این بخش از «بوستان» سعدی است و ۱۵ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۵).
- مورد منتشرشده
- ۱۵
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱بخش ۱ - سر آغازشبی زیت فکرت همی سوختمچراغ بلاغت می افروختمخواندن شعر ‹
- ۲بخش ۲ - حکایتمرا در سپاهان یکی یار بودکه جنگاور و شوخ و عیار بودخواندن شعر ‹
- ۳بخش ۳ - حکایت تیرانداز اردبیلییکی آهنین پنجه در اردبیلهمی بگذرانید پیلک ز پیلخواندن شعر ‹
- ۴بخش ۴ - حکایت طبیب و کردشبی کُردی از دردِ پهلو نخفتطبیبی در آن ناحیت بود و گفتخواندن شعر ‹
- ۵بخش ۵ - حکایتیکی روستایی سقط شد خرشعلم کرد بر تاک بستان سرشخواندن شعر ‹
- ۶بخش ۶ - حکایتشنیدم که دیناری از مفلسیبیفتاد و مسکین بجستش بسیخواندن شعر ‹
- ۷بخش ۷ - حکایتفرو کوفت پیری پسر را به چوببگفت ای پدر بی گناهم مکوبخواندن شعر ‹
- ۸بخش ۸ - حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگربلند اختری نام او بختیارقوی دستگه بود و سرمایهدارخواندن شعر ‹
- ۹بخش ۹ - حکایتیکی پیرِ درویش در خاک کیشچه خوش گفت با همسر زشت خویشخواندن شعر ‹
- ۱۰بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغنچنین گفت پیش زغن کرکسیکه نبود ز من دوربینتر کسیخواندن شعر ‹
- ۱۱بخش ۱۱ - حکایتچه خوش گفت شاگرد منسوج بافچو عنقا بر آورد و پیل و زرافخواندن شعر ‹
- ۱۲بخش ۱۲ - مثلشتر بچه با مادر خویش گفت:«پس از رفتن، آخر زمانی بخفت»خواندن شعر ‹
- ۱۳بخش ۱۳ - گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آنعبادت به اخلاص نیت نکوستوگر نه چه آید ز بی مغز پوست؟خواندن شعر ‹
- ۱۴بخش ۱۴ - حکایتشنیدم که نابالغی روزه داشتبه صد محنت آورد روزی به چاشتخواندن شعر ‹
- ۱۵بخش ۱۵ - حکایتسیهکاری از نردبانی فتادشنیدم که هم در نفس جان بدادخواندن شعر ‹
