یکی آهنین پنجه در اردبیل
همی بگذرانید پیلک ز پیل
۱نمد پوشی آمد به جنگش فراز
جوانی جهان سوز پیکار ساز
۲به پرخاش جستن چو بهرام گور
کمندی به کتفش بر از خام گور
۳چو دید اردبیلی نمد پاره پوش
کمان در زه آورد و زه را به گوش
۴به پنجاه تیر خدنگش بزد
که یک چوبه بیرون نرفت از نمد
۵درآمد نمدپوش چون سام گرد
به خم کمندش درآورد و برد
۶به لشکرگهش برد و در خیمه دست
چو دزدان خونی به گردن ببست
۷شب از غیرت و شرمساری نخفت
سحرگه پرستاری از خیمه گفت
۸تو کآهن به ناوک بدوزی و تیر
نمدپوش را چون فتادی اسیر؟
۹شنیدم که میگفت و خون میگریست
ندانی که روز اجل کس نزیست؟
۱۰من آنم که در شیوهٔ طعن و ضرب
به رستم در آموزم آداب حرب
۱۱چو بازوی بختم قوی حال بود
ستبری پیلم نمد مینمود
۱۲کنونم که در پنجه اقبیل نیست
نمد پیش تیرم کم از پیل نیست
۱۳به روز اجل نیزه جوشن درد
ز پیراهن بی اجل نگذرد
۱۴کرا تیغ قهر اجل در قفاست
برهنهست اگر جوشنش چند لاست
۱۵ورش بخت یاور بود، دهر پشت
برهنه نشاید به ساطور کشت
۱۶نه دانا به سعی از اجل جان ببرد
نه نادان به ناساز خوردن بمرد
۱۷