یکی روستایی سقط شد خرش
علم کرد بر تاک بستان سرش
۱جهاندیده پیری بر او بر گذشت
چنین گفت خندان به ناطور دشت
۲مپندار جان پدر کاین حمار
کند دفع چشم بد از کشتزار
۳که این دفع چوب از سر و گوش خویش
نمیکرد تا ناتوان مرد و ریش
۴چه داند طبیب از کسی رنج برد
که بیچاره خواهد خود از رنج مرد؟
۵