عبادت به اخلاص نیت نکوست
وگر نه چه آید ز بی مغز پوست؟
۱چه زنار مغ در میانت چه دلق
که در پوشی از بهر پندار خلق
۲مکن گفتمت مردی خویش فاش
چو مردی نمودی مخنث مباش
۳به اندازهٔ بود باید نمود
خجالت نبرد آن که ننمود و بود
۴که چون عاریت بر کنند از سرش
نماید کهن جامهای در برش
۵اگر کوتهی پای چوبین مبند
که در چشم طفلان نمایی بلند
۶وگر نقره اندوده باشد نحاس
توان خرج کردن بر ناشناس
۷منه جان من آب زر بر پشیز
که صراف دانا نگیرد به چیز
۸زر اندودگان را به آتش برند
پدید آید آنگه که مس یا زرند
۹ندانی که بابای کوهی چه گفت
به مردی که ناموس را شب نخفت؟
۱۰برو جان بابا در اخلاص پیچ
که نتوانی از خلق رستن به هیچ
۱۱کسانی که فعلت پسندیدهاند
هنوز از تو نقش برون دیدهاند
۱۲چه قدر آورد بنده حوردیس
که زیر قبا دارد اندام پیس؟
۱۳نشاید به دستان شدن در بهشت
که بازت رود چادر از روی زشت
۱۴