کسی گفت حجاج خونخوارهای است
دلش همچو سنگ سیه پارهای است
۱نترسد همی ز آه و فریاد خلق
خدایا تو بستان از او داد خلق
۲جهاندیدهای پیر دیرینه زاد
جوان را یکی پند پیرانه داد
۳کز او داد مظلوم مسکین او
بخواهند و از دیگران کین او
۴تو دست از وی و روزگارش بدار
که خود زیر دستش کند روزگار
۵نه بیداد از او بهرهمند آیدم
نه نیز از تو غیبت پسند آیدم
۶به دوزخ برد مدبری را گناه
که پیمانه پر کرد و دیوان سیاه
۷دگر کس به غیبت پیش میدود
مبادا که تنها به دوزخ رود
۸