مرا در نظامیه ادرار بود
شب و روز تلقین و تکرار بود
۱مر استاد را گفتم ای پر خرد
فلان یار بر من حسد میبرد
۲چو من داد معنی دهم در حدیث
بر آید به هم اندرون خبیث
۳شنید این سخن پیشوای ادب
به تندی برآشفت و گفت ای عجب!
۴حسودی پسندت نیامد ز دوست
که معلوم کردت که غیبت نکوست؟
۵گر او راه دوزخ گرفت از خسی
از این راه دیگر تو در وی رسی
۶