به مجنون کسی گفت کای نیک پی
چه بودت که دیگر نیایی به حی؟
۱مگر در سرت شور لیلی نماند
خیالت دگر گشت و میلی نماند؟
۲چو بشنید بیچاره بگریست زار
که ای خواجه دستم ز دامن بدار
۳مرا خود دلی دردمند است ریش
تو نیزم نمک بر جراحت مریش
۴نه دوری دلیل صبوری بود
که بسیار دوری ضروری بود
۵بگفت ای وفادار فرخنده خوی
پیامی که داری به لیلی بگوی
۶بگفتا مبر نام من پیش دوست
که حیف است نام من آنجا که اوست
۷