مدر پرده کس به هنگام جنگ
که باشد تو را نیز در پرده ننگ
۱مزن بانگ بر شیرمردان درشت
چو با کودکان برنیایی به مشت
۲یکی پند میداد فرزند را
نگه دار پند خردمند را
۳مکن جور بر خردکان ای پسر
که یک روزت افتد بزرگی به سر
۴نمیترسی ای گرگک کم خرد
که روزی پلنگیت بر هم درد؟
۵به خردی درم زور سرپنجه بود
دل زیردستان ز من رنجه بود
۶بخوردم یکی مشت زورآوران
نکردم دگر زور بر لاغران
۷الا تا به غفلت نخفتی که نوم
حرام است بر چشم سالار قوم
۸غم زیردستان بخور زینهار
بترس از زبردستی روزگار
۹نصیحت که خالی بود از غرض
چو داروی تلخ است، دفع مرض
۱۰