باب چهارم در تواضع

بخش ۱۰ - حکایت در معنی عزت نفس مردان سعدی

شاعر
سعدی
قالب
مثنوی
وزن
فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

سگی پای صحرانشینی گزید

به خشمی که زهرش ز دندان چکید

۱

شب از درد بیچاره خوابش نبرد

به خیل اندرش دختری بود خرد

۲

پدر را جفا کرد و تندی نمود

که آخر تو را نیز دندان نبود؟

۳

پس از گریه مرد پراکنده روز

بخندید کای بابک دلفروز

۴

مرا گرچه هم سلطنت بود و بیش

دریغ آمدم کام و دندان خویش

۵

محال است اگر تیغ بر سر خورم

که دندان به پای سگ اندر برم

۶

توان کرد با ناکسان بد رگی

ولیکن نیاید ز مردم سگی

۷

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ باب چهارم در تواضع (۲۸ شعر) قرار دارد.