یکی گربه در خانهٔ زال بود
که برگشته ایام و بدحال بود
۱دوان شد به مهمانسرای امیر
غلامان سلطان زدندش به تیر
۲چکان خونش از استخوان، میدوید
همی گفت و از هول جان میدوید
۳اگر جستم از دست این تیرزن
من و موش و ویرانهٔ پیرزن
۴نیرزد عسل، جان من، زخم نیش
قناعت نکوتر به دوشاب خویش
۵خداوند از آن بنده خرسند نیست
که راضی به قِسم خداوند نیست
۶