شنیدم که فرزانهای حق پرست
گریبان گرفتش یکی رند مست
۱از آن تیره دل مرد صافی درون
قفا خورد و سر بر نکرد از سکون
۲یکی گفتش آخر نه مردی تو نیز؟
تحمل دریغ است از این بی تمیز
۳شنید این سخن مرد پاکیزه خوی
بدو گفت از این نوع با من مگوی
۴درَد مستِ نادان ، گریبان مرد،
که با شیر جنگی سگالد نبرد؟
۵ز هشیار عاقل نزیبد که دست
زند در گریبان نادان مست
۶هنرور چنین زندگانی کند
جفا بیند و مهربانی کند
۷