گروهی برآنند از اهل سخن
که حاتم اصم بود، باور مکن
۱برآمد طنین مگس بامداد
که در چنبر عنکبوتی فتاد
۲همه ضعف و خاموشیش کید بود
مگس قند پنداشتش قید بود
۳نگه کرد شیخ از سر اعتبار
که ای پایبند طمع پای دار
۴نه هر جا شکر باشد و شهد و قند
که در گوشهها دامیار است و بند
۵یکی گفت از آن حلقهٔ اهل رای
عجب دارم ای مرد راه خدای
۶مگس را تو چون فهم کردی خروش
که ما را به دشواری آمد به گوش؟
۷تو آگاه گشتی به بانگ مگس
نشاید اصم خواندنت زین سپس
۸تبسم کنان گفت ای تیز هوش
اصم به که گفتار باطل نیوش
۹کسانی که با ما به خلوت درند
مرا عیب پوش و ثنا گسترند
۱۰چو پوشیده دارند اخلاق دون
کند هستیم زیر، طبع زبون
۱۱فرا مینمایم که مینشنوم
مگر کز تکلف مبرا شوم
۱۲چو کالیو دانندم اهل نشست
بگویند نیک و بدم هر چه هست
۱۳اگر بد شنیدن نیاید خوشم
ز کردار بد دامن اندر کشم
۱۴به حبل ستایش فرا چه مشو
چو حاتم اصم باش و عیبت شنو
۱۵