من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود؟
سر نه چیزیست که شایستهٔ پای تو بود
۱خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر
وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود
۲ذرهای در همه اجزای من مسکین نیست
که نه آن ذره معلق به هوای تو بود
۳تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من
هیچ کس مینپسندم که به جای تو بود
۴به وفای تو که گر خشت زنند از گل من
همچنان در دل من مهر و وفای تو بود
۵غایت آنست که ما در سر کار تو رویم
مرگ ما باک نباشد چو بقای تو بود
۶من پروانهصفت پیش تو ای شمع چگل
گر بسوزم گنه من نه خطای تو بود
۷عجبست آن که تو را دید و حدیث تو شنید
که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود
۸خوش بود نالهٔ دلسوختگان از سر درد
خاصه دردی که به امید دوای تو بود
۹ملک دنیا همه با همت سعدی هیچست
پادشاهیش همین بس که گدای تو بود
۱۰