غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۹ سعدی

شاعر
سعدی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید

وان نه عاشق که ز معشوق به جان می‌آید

۱

گو برو در پس زانوی سلامت بنشین

آن که از دست ملامت به فغان می‌آید

۲

کشتی هر که در این ورطه خونخوار افتاد

نشنیدیم که دیگر به کران می‌آید

۳

یا مسافر که در این بادیه سرگردان شد

دیگر از وی خبر و نام و نشان می‌آید

۴

چشم رغبت که به دیدار کسی کردی باز

باز بر هم منه ار تیر و سنان می‌آید

۵

عاشق آن است که بی خویشتن از ذوق سماع

پیش شمشیر بلا رقص‌کنان می‌آید

۶

حاش لله که من از تیر بگردانم روی

گر بدانم که از آن دست و کمان می‌آید

۷

کشته بینند و مقاتل نشناسند که کیست

کاین خدنگ از نظر خلق نهان می‌آید

۸

اندرون با تو چنان انس گرفته‌ست مرا

که ملالم ز همه خلق جهان می‌آید

۹

شرط عشق است که از دوست شکایت نکنند

لیکن از شوق حکایت به زبان می‌آید

۱۰

سعدیا این همه فریاد تو بی دردی نیست

آتشی هست که دود از سر آن می‌آید

۱۱

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: می‌آیدقافیه: ـان۱۰ از ۱۱ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«می‌آید» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد
  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند
  • با حروف قافیهٔ منبع هم‌خوان نیست

پایان مصرع‌ها

  1. می‌آیدمی‌آید
  2. بنشینمی‌آید
  3. افتادمی‌آید
  4. شدمی‌آید
  5. بازمی‌آید
  6. سماعمی‌آید
  7. رویمی‌آید
  8. کیستمی‌آید
  9. مرامی‌آید
  10. نکنندمی‌آید
  11. نیستمی‌آید

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶۳۷ شعر) قرار دارد.