گردن افراشتهام بر فلک از طالع خویش
کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش
۱عمرها بودهام اندر طلبت چارهکنان
سالها گشتهام از دست تو دستاناندیش
۲پایم امروز فرورفت به گنجینه کام
کامم امروز برآمد به مراد دل خویش
۳چون مُیَسّر شدی ای دُرِّ ز دریا برتر
چون به دست آمدی ای لقمهٔ از حوصله بیش
۴افسر خاقان وان گاه سر خاکآلود
خیمه سلطان وان گاه فضای درویش
۵سعدی ار نوش وصال تو بیابد چه عجب
سالها خورده ز زنبور سخنهای تو نیش
۶