رفیق مهربان و یار همدم
همه کس دوست میدارند و من هم
۱نظر با نیکوان رسمیست معهود
نه این بدعت من آوردم به عالم
۲تو گر دعوی کنی پرهیزگاری
مصدق دارمت والله اعلم
۳و گر گویی که میل خاطرم نیست
من این دعوی نمیدارم مسلم
۴حدیث عشق اگر گویی گناه است
گناه اول ز حوا بود و آدم
۵گرفتار کمند ماهرویان
نه از مَدحش خبر باشد نه از ذم
۶چو دست مهربان بر سینهٔ ریش
به گیتی در ندارم هیچ مرهم
۷بگردان ساقیا جام لبالب
بیاموز از فلک دور دمادم
۸اگر دانی که دنیا غم نیرزد
به روی دوستان خوش باش و خرم
۹غنیمت دان اگر دانی که هر روز
ز عمر مانده روزی میشود کم
۱۰منه دل بر سرای عمر سعدی
که بنیادش نه بنیادیست محکم
۱۱برو شادی کن ای یار دلافروز
چو خاکت میخورد چندین مخور غم
۱۲