اِنْتَبِهْ قَبلَ السَّحَر
یا ذَالْمَنام
نوبت عشرت بزن، پیش آر جام
۱تا سوار عقل بردارد دمی
طبع شورانگیز را دست از لگام
۲دَوری از بَط در قدح کن پیش از آنک
در خروش آید خروس صبحِ بام
۳مرغ جانم را به مشکین سلسله
طوق بر گردن نهادی چون حَمام
۴ز آهنین چنگال شاهین غمت
رخنه رخنهست اندرون من چو دام
۵ساعتی چون گل به صحرا درگذر
یک زمان چون سرو در بستان خرام
۶تا شود بر گل نکورویی وَبال
تا شود بر سرو، رعنایی حرام
۷طوطیانِ جان سعدی را به لطف
شکری ده از لب یاقوتفام
۸نالهٔ بلبل به مستی خوشتر است
ساتَکینی ساتَکینی ای غلام
۹