به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
ز من بریدی و با هیچ کس نپیوستم
۱کجا روم که بمیرم بر آستان امید؟
اگر به دامن وصلت نمیرسد دستم
۲شگفت ماندهام از بامدادِ روز وداع
که برنخاست قیامت چو بی تو بنشستم
۳بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس
یکی منم که ندانم نماز چون بستم
۴نماز کردم و از بیخودی ندانستم
که در خیال تو عقد نماز چون بستم
۵نماز مست شریعت روا نمیدارد
نماز من که پذیرد که روز و شب مستم
۶چنین که دست خیالت گرفت دامن من
چه بودی ار برسیدی به دامنت دستم
۷من از کجا و تمنای وصل تو ز کجا؟
اگر چه آب حیاتی هلاک خود جستم
۸اگر خلاف تو بودهست در دلم همه عمر
نه نیک رفت خطا کردم و ندانستم
۹بکُش چنان که توانی که سعدی آن کس نیست
که با وجود تو دعوی کند که من هستم
۱۰