گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
آوازه درست است که من توبه شکستم
۱گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت
من فارغم از هر چه بگویند که هستم
۲ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود
از بند تو برخاستم و خوش بنشستم
۳از روی نگارین تو بیزارم اگر من
تا روی تو دیدم به دگر کس نگرستم
۴زین پیش برآمیختمی با همه مردم
تا یار بدیدم در اغیار ببستم
۵ای ساقی از آن پیش که مستم کنی از می
من خود ز نظر در قد و بالای تو مستم
۶شبها گذرد بر من از اندیشه رویت
تا روز نه من خفته نه همسایه ز دستم
۷حیف است سخن گفتن با هر کس از آن لب
دشنام به من ده که درودت بفرستم
۸دیریست که سعدی به دل از عشق تو میگفت
این بت نه عجب باشد اگر من بپرستم
۹بند همه غمهای جهان بر دل من بود
در بند تو افتادم و از جمله برستم
۱۰