دل پیش تو و دیده به جای دگرستم
تا خصم نداند که تو را مینگرستم
۱روزی به درآیم من از این پرده ناموس
هر جا که بتی چون تو ببینم بپرستم
۲المنة لله که دلم صید غمی شد
کز خوردن غمهای پراکنده برستم
۳آن عهد که گفتی نکنم مهر فراموش
بشکستی و من بر سر پیمان درستم
۴تا ذوق درونم خبری میدهد از دوست
از طعنه دشمن به خدا گر خبرستم
۵میخواستمت پیشکشی لایق خدمت
جان نیک حقیر است ندانم چه فرستم
۶چون نیک بدیدم که نداری سر سعدی
بر بخت بخندیدم و بر خود بگرستم
۷