آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بیجان بودم
۱نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند
که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم
۲بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب
که نه در بادیه خار مغیلان بودم
۳زنده میکرد مرا دم به دم امید وصال
ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم
۴به تولای تو در آتش محنت چو خلیل
گوییا در چمن لاله و ریحان بودم
۵تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم
۶سعدی از جور فراقت همه روز این میگفت
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
۷