که دست تشنه میگیرد به آبی؟
خداوندان فضل، آخَر ثوابی
۱توقع دارم از شیرینزبانت
اگر تلخ است و گر شیرینجوابی
۲تو خود نایی و گر آیی بر من
بدان ماند که گنجی در خرابی
۳به چشمانت که گر زهرم فرستی
چنان نوشم که شیرینتر شرابی
۴اگر سروی به بالای تو باشد
نباشد بر سر سرو، آفتابی
۵پریروی از نظر غایب نگردد
اگر صد بار بربندد نقابی
۶بدان تا یک نفس رویت ببینم
شب و روز آرزومندم به خوابی
۷امیدم هست اگر عطشان نمیرد
که باز آید به جوی رفته آبی
۸هلاک خویشتن میخواهد آن مور
که خواهد پنجه کردن با عقابی
۹شبی دانم که در زندان هجران
سحرگاهم به گوش آید خطابی
۱۰که سعدی چون فراق ما کشیدی
نخواهی دید در دوزخ عذابی
۱۱