اگر کلالهٔ مشکین ز رخ براندازی
کنند در قَدمت عاشقان سراندازی
۱اگر به رقص درآیی، تو سروِ سیماندام
نظاره کن که چه مستی کنند و جانبازی
۲تو با چنین قد و بالا و صورتِ زیبا
به سرو و لاله و شمشاد و گل نپردازی
۳کدام باغ چو رخسار تو گلی دارد؟
کدام سرو کند با قدت سرافرازی؟
۴به حُسن خال و بناگوش اگر نگاه کنی
نظر، تو با قد و بالای خود نیندازی
۵غلامِ بادِ صبایم، غلامِ بادِ صبا
که با کلالهٔ جعدت همی کند بازی
۶بگوی «مطربِ یاران! بیار زمزمهای
بنال بلبل مستان! که بس خوشآوازی»
۷که گفته است که «صد دل به غمزهای ببری»؟
هزار صید به یک تاختن بیندازی
۸ز لطفِ لفظِ شکربارِ گفتهٔ سعدی
شدم غلامِ همه شاعران شیرازی
۹